مقاله

افسانه گل ها

افسانه آماریلیس

افسانه آماریلیس 

افسانه گل آماریس طبق افسانه ها ، آماریلیس دوشیزه ای خجالتی و ترسو بود که به شدت عاشق آلتئو، چوپانی با قدرت هرکول و زیبایی آپولو شد. با این حال محبتهای او جبران نشد. آلتئو بیش از هر چیز گیاهان و گل ها را دوست داشت و گفت که فقط قلب خود را به دوشیزه ای که گل بی نظیری برای او به ارمغان آورده است که قبلا هرگز ندیده بود، می بخشد. اماریلیس با امید به اینکه بتواند به نوعی قلب آلتئو را به دست آورد، از سخنان دلفی مشاوره گرفت. پیرو دستورالعمل های اوراکل، او لباس سفید دوشیزه ای پوشید و سی شب درب آلتئو ظاهر شد و هر بار قلب خود را با یک پیکان طلایی سوراخ می کرد. سرانجام وقتی آلتئو درب خود را باز کرد، در آنجا آماریلیس با یک گل سرمه ای چشمگیر ایستاده بود که از خون قلب او بیرون آمده بود. امروز، ما این گل سرخ خیره کننده را با تعطیلات مرتبط می دانیم.

اساطیر یونان شقایق قرمز

شقایق (قرمز)

اساطیر یونان شقایق قرمز را به مرگ آدونیس پیوند می دهد. آدونیس، یک جوان خوش تیپ، توسط آفرودیت، الهه عشق دوست داشت. یک روز هنگام شکار، توسط یک گراز خشمگین به شدت زخمی شد. افرودیت گریه های معشوق خود را شنید و به حضور آدونیس رسید که خون از او می چکید. گفته می شود شقایق های قرمز از زمین ریختن قطرات خون آدونیس روییده اند. در نسخه های دیگر این افسانه گفته می شود، اشک های آفرودیت باعث تغییر شکل شده است. بعداً مسیحیان اعتقاد داشتند رنگ قرمز این گل نشان دهنده خون ریخته شده توسط عیسی مسیح است. شقایق ها گاهی در نقاشی های مصلوب شدن ظاهر می شوند.

آستر - گل ستاره - سبزآفرین
آستر – گل ستاره – سبزآفرین
افسانه گل ستاره - سبزآفرین
افسانه گل ستاره – سبزآفرین

آستر ستاره افسانه ای

افسانه گل ستاره به دلیل زیبایی گلهای وحشی و بافت سرسبز، در گذشته در دسته گلهای افسون شده قرار گرفته است. این نام از کلمه یونانی “ستاره” گرفته شده است و گلهای ستاره مانند را می توان در رنگین کمان رنگهای سفید، قرمز، صورتی، بنفش، اسطوخودوس و آبی، که بیشتر پرچم زرد دارند، یافت. بر اساس یک افسانه، هنگامی که باکره ستاره خاکی را به زمین پراکنده کرد، مزرعه ای شگفت انگیز شکوفا شد. نسخه دیگر این افسانه ادعا می کند که الههAstraea ، که زئوس او را به عنوان صورت فلکی باکره در میان ستارگان قرار داده بود، وقتی به زمین تاریک و بی ستاره نگاه می کرد، شروع به گریه کرد. گفته می شود که استرها در جایی که اشک های او می بارند شکوفا می شوند. در زمان های بسیار قدیم تصور می شد که بوی ناشی از سوختن یک سیارک می تواند مارهای بد را از بین ببرد.

گل میخک

افسانه گل میخک

در روم باستان، میخک ها به عنوان ادای احترام به پادشاه محبوب خدایان، مشتری، به عنوان “گل Jove” شناخته می شدند. برخی از محققان معتقدند که این نام از “carnis” (گوشت) لاتین آمده است که به رنگ اصلی گل مایل به صورتی مایل به گل است. برخی دیگر می گویند که این واژه از کلمه “تاج گل” (تاج گل) یا “تاج گذاری” ناشی می شود زیرا از گل میخک در تاج های تشریفاتی یونان استفاده می شده است. اوید ، شاعر رومی (۴۳ قبل از میلاد – ۱۷ میلادی) در «دگردیسی های خود» نوشت که چگونه ایزدبانوی دیانا از شکار آهوی ناموفق در حال بازگشت هنگامی که با چوپانی روبرو شد که مشغول نواختن یک لوله چوبی بود. او تصور کرد که او با زنگ های خود بازی را ترسانده است. بنابراین، به عنوان مجازات، چشمهایش را پاره کرد و آنها را بین سنگها انداخت. وقتی او از کار خود پشیمان شد، چشم ها به گل میخک تبدیل شدند. اعتقاد بر این است که نام فرانسوی میخک،oeillet ، از این افسانه ناشی می شود.

گل رز کریسمس

گل رز کریسمس افسانه گل رز کریسمس از یک چوپان جوان فقیر و جوان می گوید که به دیدار کودک عیسی آمده است. وقتی دید مجوس نذورات غنی طلا، کندر و مرم آورده است، بیرون در ایستاد و با گریه گریه کرد. او در حومه روستاها به دنبال گلهایی برای آوردن بود، اما حتی یک گل شکوفه هم در آن وجود نداشت. فرشته ای که مراقب او بود از جستجوی بی نتیجه او آگاه شد و دلسوز شد. او به آرامی برف پاهای او را کنار زد و در آنجا دسته ای از گلهای رز سفید زیبا با گلبرگهای نوک صورتی ظاهر شد. فرشته به آرامی زمزمه کرد که این گلهای رز از طلا، کندر و مرم با ارزش ترند زیرا آنها خالص و عاشقانه بودند. دوشیزه با خوشحالی گلها را جمع کرد و آنها را به کودک مقدس تقدیم کرد، که لبخند زد.

گل داوودی

گل داوودی در افسانه ها

گل داودی  یک افسانه گل آلمانی در مورد منشأ گل داودی سفید حکایت دارد. یک شب کریسمس سرد و برفی در جنگل سیاه آلمان، یک خانواده دهقانی برای شام ناچیز نشسته بودند که صدای ناله را شنیدند. در ابتدا آنها فکر کردند که باد است. اما پس از شنیدن مکرر صدا، در را باز کردند و یک گدا پیدا کردند. مرد فقیر از سرما آبی بود. آنها او را داخل کردند، در پتو پیچیدند و غذای خود را تقسیم کردند. پس از آن، پتوها ریخته شد و مردی را با لباس سفید درخشان نشان داد که هاله ای به دور سر داشت. او توضیح داد که او فرزند مسیح است و رفت. صبح روز بعد، بیرون دری که او ایستاده بود، دو گل داوودی سفید بود. در فولکلور سلتیک، گل های داوودی موجود در باغ محل ملاقات برای آب و هوا در نظر گرفته شد.

طبق افسانه های ژاپنی، در آغاز خدایان زیادی در بهشت ​​وجود داشتند که برخی از جمله خدای ایزاناگی و الهه ایزانامی، بر روی یک ابر ابر به زمین فرستاده شدند. الهه هنگامی که بر روی زمین قرار گرفت خدایان بادها، کوه ها، دریا و دیگران را خلق کرد و سرانجام پس از خدای آتش سوزی درگذشت. ایزاناگی دلش برای ایزانامی تنگ شد، بنابراین او را به دنبال مکانی سیاه شب که او رفته بود دنبال کرد. در آنجا او فقط مناظر ناپسند را پیدا کرد و پیراهن شب سیاه او را تعقیب کرد. ایزاناگی با فرار از خواب و بازگشت به زمین، برای حمام تصفیه مستقیم به رودخانه رفت. همانطور که او لباس خود را ریخت و آنها زمین را لمس کردند، آنها به دوازده خدا تبدیل شدند. جواهراتش گل و گردنبندش گل داودی طلایی شد.

گل داوودی
گل داوودی
گل داوودی در افسانه ها سبزآفرین
گل داوودی سبزآفرین

داستان گل نرگس

  طبق افسانه گل های یونان ، پرسفونه در یک مزرعه در Enna گل نرگس را بی گناه انتخاب می کرد که هادس با ترکیدن شکاف در زمین، او را با ارابه خود برد. یونانیان باستان ، رومی ها و مصری ها گل نرگس را گل مرگ می دانستند. گفته می شود که سربازان رومی یک کیسه پیاز گل نرگس در میان سایر اقلام داخل گونی خود دارند.

اگر یک سرباز زخمی فانی دریافت کرد، به او دستور داده شد که چندین لامپ را مصرف کند. و از آنجا که پیاز گل نرگس دارای خواص سمی مخدر است، سرباز مرگ بی درد را تجربه می کند. در قرون وسطی افسانه ای وجود داشت که اگر به یک گل نرگس نگاه می کردید و آویزان می شد، این فال مرگ بود. اعتقاد بر این است که گل نرگس هرگز نباید در عروسی حضور داشته باشد زیرا ممکن است باعث پوچی عروس شود.

دالیا

لیدی الیزابت وبستر تنها ۲۳ سال داشت که شوهرش را ترک کرد و با لرد هالند ۲۰ ساله فرار کرد. تولد پسری در خارج از ازدواج هولند را مجبور به زندگی در خارج از کشور برای چندین سال کرد. مدتی بین ۱۸۰۰-۱۸۰۵ ، الیزابت اولین گل کوکب خود را در اسپانیا دید و مقداری را به خانه فرستاد. او به طور کلی معرفی گل در انگلیس اعتبار دارد. پس از بیست سال ازدواج این زوج ، لرد هالند برای الیزابت شعری نوشت:

گل کوکب که به جزیره ما آورده اید ،
ستایش شما برای همیشه گفتنی است :
باغ های میانی مانند لبخند شما شیرین ،
و رنگ گونه های شما روشن است.

دیزی – دیزی

 توسط انگلیس ساکسون ها به عنوان “چشم روز” شناخته می شد زیرا با اشعه خورشید باز و بسته می شد. طبق افسانه سلتیک ، روحیه کودکانی که در هنگام زایمان جان خود را از دست دادند، گلهای مروارید را روی زمین پراکنده می کنند تا والدین داغدار خود را تشویق کنند. رومیان باستان اعتقاد داشتند که دیزی زمانی پوره دوست داشتنی چوبی است که وقتیVertumnus ، خدای بهار، عشق خود را به او ابراز کرد، تبدیل به مروارید ترسو می شود.در ارتباط با ناهید، الهه عشق، دیزی معمولاً به عنوان فال عاشقان با چیدن گلبرگها هنگام شعار “s / he loves me، s / he not مرا دوست ندارد” استفاده می شود.

چشم روز

من را فراموش نکن – یک افسانه اتریشی از مردی و نامزد خود می گوید که شب قبل از عروسی در امتداد ساحل دانوب قدم می زدند. آنها یک گل کوچک آبی رنگ را در آب مشاهده کردند که توسط رودخانه از کنار آنها عبور می کند. زن گریه کرد که چنین گلی زیبا را باید از دست داد. بنابراین مرد برای نجات آن به داخل آب پرید ، اما او را با خود بردند. آخرین اقدام او پرتاب گل به ساحل رودخانه با فریاد “فراموشم نکن ، عشق من!”

Foxglove – طبق افسانه های شمال اروپا ، حوریان جنگلی جنگلی گلهای foxglove را به روباههایی تقسیم می کردند که آنها را روی انگشتان پا می بستند تا هنگام شکار ، گام خود را نرم کنند. این نام از انگل ساکسون “foxes glofa” یا دستکش روباه ، با اشاره به ظاهر انگشتی شکوفه ها آمده است. خوشبختانه تلقی می شود که این “گل واقعی” از دانه در باغ شما رشد کند. با این حال ، نباید پیوند شود زیرا ممکن است یک دروازه یا خانه واقعی را پوشانده باشد. و همچنین نباید بدون اجازه صریح مردم عادی انتخاب شود. افسانه دیگری می گوید وقتی روباه عاشق سر خود را خم می کند ، دلیل این امر این است که مردهای بالفعل در حال راه رفتن هستند.

شمعدانی

افسانه باستان به ما می گوید که شمعدانی برای اولین بار زمانی رشد کرد که حضرت محمد (ص) پیراهن خود را به گیاه گل مالوی آویزان کرد تا در زیر آفتاب خشک شود. محمد از اینکه گیاه چقدر پیراهن خود را تا آفتاب نگه داشت بسیار راضی بود ، گیاه را با شکوفه های قرمز مخملی پوشاند که هوا را با رایحه ای پر می کند.

شمعدانی
شمعدانی

 

هدر

هدر
هدر
افسانه گل هدر

بیشتر هدرها به رنگ بنفش است. این گیاه خوش شانس محسوب می شود و با جادو و پیشگویی سلتیک در ارتباط است. طبق افسانه ها، دختر زیبای اوسیان بارت سلتیک ، مالوینا ، با یک جنگجوی جسور به نام اسکار نامزد شد. یک روز در حالی که منتظر بازگشت اسکار از جنگ بود، یک پیام رسان به مالوینا مراجعه کرد. اسکار محبوبش در میدان نبرد در اولستر مرده بود و پیام رسان را با اسپری هدر فرستاده بود تا به عنوان نشانه اصلی عشق خود به او بدهد. با شنیدن این خبر ، مالوینا شروع به گریه كرد و اشكهایش روی گل افتاد و آن را سفید كرد. گفته می شود که هدر سفید بیش از مکان های استراحت نهایی جن ها رشد می کند و فقط در جایی است که هیچ خون ریخته نشده است.

سنبل در افسانه یونانی

یک افسانه یونانی از گل سنبل Hyacinthus می گوید ، یک جوان زیبا از اسپارتا ، که توسط خدای خورشید Apollo دوست داشت. روزی این دو نفر مشغول سرگرم کردن خود ، پرتاب دیسک بودند ، که دیسک به هیاسینتوس برخورد و او را کشت. برخی افسانه ها پافشاری می کنند که Zephyrus ، خدای باد غربی ، نیز عاشق Hyacinthus بود و از روی حسادت دیسک را از مسیر خارج کرد. آپولو اجازه نداد كه هادس ادعا كند سنبل. در عوض ، او از خون ریخته شده سنبل گل زیبایی ایجاد كرد كه آن را گل سنبل نامید و دستور داد كه هر ساله برای بزرگداشت دوستش یك جشنواره سه روزه ، گیاه سنبل برگزار شود.

“” Iris — Keeper of the Rainbow “نوشته جوزفین وال

Iris 

افسانه گل ایزد یونانی Iris پیام آور خدایان و نگهبان رنگین کمان بود. از جمله وظایف وی هدایت روح زنان مرده به مناطق الیزی بود. طوس ، برای کمک به او ، یونانیان عنبیه بنفش را روی قبر زنان کاشتند. گفته می شود که لوئیس هفتم فرانسه عنبیه ، یا fleur-de-lis را بعنوان نمادی از سلطنت فرانسه پس از دیدن عنبیه بنفش کمی قبل از عزیمت به جنگ صلیبی بدبخت خود ، به عنوان نمادی از سلطنت فرانسه پذیرفته است .

یاس بنفش 

طبق یک افسانه یونانی ، پان ، خدای جنگل ها و مزارع ، با پوره زیبایی به نام سیرینگا ملاقات کرد. او لطف و زیبایی او را تحسین کرد و تصمیم گرفت با او صحبت کند. اما ترسید و فرار کرد. وقتی پان سعی کرد او را بگیرد ، او به بوته ای یاس بنفش معطر تبدیل شد. بنابراین ، کلمه لاتین یاس بنفش syringa است. افسانه دیگری می گوید که چگونه گلهای یاس بنفش بوجود آمد وقتی که بهار برف را از مزارع دور کرد و خورشید را بالاتر برد. رنگین کمان ظاهر شد. بهار سپس پرتوهای خورشید و رنگین کمان را جمع کرد و آنها را به زمین پراکنده کرد. در جایی که رنگ های سفید و بنفش افتاد ، بوته های کوچک گل معجزه اسطوخودوس ظاهر می شوند. در جاهای دیگر که رنگ سفید افتاده است ، بوته های یاس بنفش سفید وجود دارد. یاس بنفش کم رنگ باعث افسون و وفاداری شد. اعتقاد بر این بود که استحمام در آب یاس بنفش را قادر می سازد تا نگاهی اجمالی به عشق آینده داشته باشد.

لیلی 

افسانه گل دیگری می گویند وقتی زئوس با هرکولس با زن فانی الکیمه پدر شد ، آرزو داشت پسرش به طور کاملتر از الوهیت شریک شود. به همین منظور ، او همسرش هرا را دارو كرد و بچه را نزد او آورد و در سینه او گذاشت. هنگام پرستاری هرکول ، هرا از خواب بیدار شد ، وحشت کرد و کودک را از او دور کرد. مقداری از شیر او به آسمان ها ریخته و راه شیری را تشکیل داده است. آچند قطره بر روی زمین افتاد و اولین نیلوفرها را تشکیل داد. طبق افسانه های رومی ، ناهید از کف دریا برخاست و زنبق را دید. او در سفیدی و زیبایی آن پر از حسادت شد. او که آن را به عنوان یک رقیب می دید ، باعث شد که از مرکز سفید برفی زنبق ، یک منجمد عظیم و هیولا بیرون بزند. در روایات مردمی دیگر از نیلوفرها گفته می شود که توسط هیچ دست انسانی کاشته نمی شود و به طور خودجوش روی قبرهای افرادی که به جرم جنایاتی که مرتکب نشده اند اعدام می شود ، ظاهر می شود. در خاور نزدیک باستان ، زنبق با ایشتار (که به او آستارت نیز گفته می شود) که یک الهه باکره آفرینش و باروری بود ، مرتبط بود. در زمان های بعدی ، مسیحیان سوسن را به عنوان نماد مریم که مادر عیسی شد در حالی که هنوز باکره بود ، پذیرفتند. نقاشان غالباً فرشته جبرئیل را به تصویر می کشیدند که به مری یک سوسن دست می دهد ، که به نمادی از پاکی مسیحیان تبدیل می شود.

آواز پری سوسن دره

شعر و تصویرگری از سیسیلی ماری بارکر

جن های آرام ، آواز خود را متوقف کنید
آیا می توانید صدای زنگ های سفید من را بشنوید
که از دور صدا می کنند؟
چه کسی می تواند به من بگوید که آنها چه می گویند؟

زنگ های برفی کوچکی که
از ساقه بیرون می آیند و به آرامی صدا
می کنند – از کشوری بگویید که
همه چیز خوب و عادلانه است؟

چیزهای دوست داشتنی و دوست داشتنی برای L؟
یاس بنفش ، اسطوخودوس نیز
و ، نازتر از قافیه ،
زنگ های لیلی-و-دره.

زنبق دره 

به گفته یکی از مسیحیان افسانه گل، سوسن دره پس از رانده شدن او و آدم از باغ عدن ، از اشک حوا به وجود آمد. دیگری اظهار می دارد که اشک های مری به سوسن دره تبدیل شده است وقتی که او هنگام مصلوب شدن پسرش عیسی گریه کرد. فرانسوی ها داستانی در مورد یک انسان مقدس به نام سنت لئونارد نقل می کنند که در سال ۵۵۹ میلادی در دره وین نزدیک لیموژ زندگی می کرد. سنت لئونارد مبارزی شجاع و نترس بود که برای ارتباط بهتر با خدا ، به تنهایی در جنگل زندگی می کرد. در همان جنگل ها اژدها وسوسه زندگی می کرد. اژدها خواست كه سنت لئونارد از جنگل خارج شود. نبردهای شدیدی بین آنها رخ داد و خون زیادی ریخته شد. گفته می شود که علفهای هرز سمی در جایی که خون اژدها افتاده رشد می کردند. و هر کجا که خون سنت لئونارد به زمین لمس می کرد ، نیلوفرهای دره جوانه زدند. همچنین افسانه ای وجود دارد که محبت سوسن دره را برای بلبلی که تا شکوفه شدن گل در ماه مه به جنگل نمی آید ، توضیح می دهد. گفته می شود که در لرهای ایرلندی ، سوسن نردبان هایی را برای صعود نباتات تشکیل می دهند تا به نیهایی که برای بافت گهواره های خود استفاده می کنند برسند.

لوتوس

مصریان باستان الهه ایسیس را به تصویر می کشیدند که از گل نیلوفر متولد شده است ، و آنها نیلوفرها را در دستان مردهای مومیایی شده خود قرار می دهند تا نشان دهنده زندگی جدیدی باشد که روح های مرده وارد آن شده اند. از آنجا که گل شب بسته می شود و تا صبح که طلوع می کند و دوباره باز می شود ، زیر آب فرو می رود ، نمادی از خورشید ، خلقت و تولد دوباره بود. طبق یک افسانه خلقت ، این یک نیلوفر آبی بزرگ بود که برای اولین بار در اوایل زمان از هرج و مرج آبکی ظاهر شد ، و از آن خورشید در روز اول طلوع کرد. افسانه دیگری از یونان که از هلیوپولیس نشات گرفته است ، نسخه مشابهی را بیان می کند. قبل از پیدایش جهان ، اقیانوس بیکرانی از آب بی اثر به نام نون وجود داشت. از نون یک گل نیلوفر آبی ، همراه با یک تپه زمین خشک ظاهر شد. شکوفه های نیلوفر آبی باز شد و از همان کودکی خدای خورشید را که خود آفریده شد ، آتوم پا گذاشت.نسخه کمی متفاوت از داستان خلقت از هرموپولیس نشات گرفته است. در آن نسخه ، خدای خورشید که خود را از هرج و مرج نون تشکیل می دهد از گلبرگهای نیلوفر آبی به عنوان Ra ظهور می کند و هر شب گلبرگ های شکوفه نیلوفر آبی هنگامی که به آن برگردد ، او را باز می کند. لوتوس ها هم در اساطیر هندو و هم در بودایی ظاهر می شوند. هندوها از خدای برهما به عنوان “متولد نیلوفر” یاد می کنند ، زیرا گفته می شود وی از نیلوفر آبی که ناف یا مرکز جهان بود ، ظهور کرده است. نیلوفر آبی همچنین نماد الهه Padma است که هم در آثار هندو و هم در آثار بودایی به عنوان یک نیروی خلاق ظاهر می شود. تقدس این گل با این افسانه نشان داده شده است كه وقتی بودا بر روی زمین راه می رفت ، به جای رد پاها ، نیلوفرهای آبی را در دنباله خود باقی می گذارد. یک افسانه در مورد منشأ بودا بیان می کند که او برای اولین بار شناور بر روی نیلوفر آبی ظاهر شد. طبق یک افسانه ژاپنی ، مادر نیچیرن (لوتوس خورشید) با دیدن رویای آفتاب روی نیلوفر آبستن شد. نیچیرین در دهه ۱۲۰۰ شاخه ای از بودیسم را بنیان نهاد. عبارتOm mani padme hum ، که هندوها و بودایی ها از آن در مراقبه استفاده می کنند ، به معنای “جواهر در نیلوفر آبی” است و می تواند به بودا یا اتحاد عرفانی انرژی های زن و مرد اشاره کند.

اکو و نرگس” توسط جان ویلیام واترهاوس ، ۱۹۰۳

نرگس 

افسانه گل نرگس، پسر فوق العاده زیبایی بود. تا زمانی که او به شانزده سالگی رسیده بود ، همه حوریان عاشق او بودند ، اما او همه آنها را رد کرد. یک روز حین شکار ، پوره اکو به طور یواشکی او را در میان جنگل دنبال کرد.

اکو زیبا ، عاشق جنگل و ورزش و مورد علاقه الهه دیانا بود. با این حال ، او تمایل به پچ پچ بی وقفه داشت و همیشه به دنبال گفتن آخرین حرف در هر مبادله بود. هنگامی که زئوس اکو را مجبور کرد همسرش هرا را در یک گفتگوی کوچک و بی پایان بازداشت کند ، در حالی که او با پوره ها غرق می شد ، هرا به نقش اکو در فریب مشکوک شد و مقرر کرد که پوره از این پس فقط هنگامی که با او صحبت می شود صحبت می کند ، و سپس فقط چند مورد آخر را تکرار می کند هجاهایی که دیگران برای او گفته اند.

اکو عاشق نرگس زیبا بود و آرزو داشت که به او خطاب کند ، اما مجبور شد صبر کند تا اول صحبت خود را انتخاب کند. نرگس وقتی او را دنبال می کرد صدای پای او را شنید و فریاد زد “چه کسی آنجاست؟”اکو پاسخ داد: “چه کسی آنجاست؟” و همینطور شد وقتی او خودش را نشان داد ، او اذیت شد و او را رد کرد. او از این طرد بسیار پریشان بود ، او به کوه ها و غارهایی فرار کرد که صدای او چیزی جز نجوا نبود. پوره ها برای انتقام دعا کردند و قرار شد که نرگس بیهوده ناامیدانه عاشق خودش شود. وقتی نرگس به یک استخر عمیق در یک جنگل آمد و برای نوشیدن نوشید ، انعکاس خودش را در سطح صاف آن دید و بلافاصله عاشق شدیداً شد. برای همیشه محکوم به نارسیس ، نتوانست استخر را ترک کند و در آنجا خیره شد و به انعکاس خود خیره شد. گفته می شود که یک گل سفید منفرد ، که اکنون نام او را بر خود دارد ، در همانجا رشد کرد.

پنسی 

افسانه گل پنسی می گوید این گل در اصل سفید بود اما در جایی که توسط پیکان کوپید سوراخ شده بود به رنگ بنفش روشن درآمد. نام این گل از pensee فرانسوی گرفته شده است ، به معنای فکر. و گفته شده است که ، اگر به یک پنسی خیره شوید ، می توانید چهره یکی از عزیزان خود را ببینید. در “رویای یک شب نیمه تابستان” ، شکسپیر شخصیت های خود را معجون عشق از آب پنسی را معطر کرد که وقتی هنگام خواب روی پلک های شخص قرار گرفت ، باعث شد عاشق اولین موجود زنده ای شود که از خواب بیدار شد. پنسی همچنین به عنوان Heart’s Ease نیز شناخته می شود ، زیرا اعتقاد بر این بود که حمل این گل عشق به یار شما را تضمین می کند.

Poinsettia 

پپیتا، دختر مکزیکی فقیری که هدیه ای برای ارائه کودک عیسی در مراسم شب کریسمس نداشت. قلبش پر از اندوه بود. پپیتا که نمی‌دانست چه کار دیگری باید انجام دهد ، کنار جاده زانو زد و مشتی علفهای هرز معمولی را جمع کرد و آنها را به شکل یک دسته گل کوچک درآورد. هنگامی که او به دگرگونی نزدیک می شد ، دسته گل علفهای هرز ناگهان شکوفه های قرمز درخشان و قرمز درخشان را ترکید و همه کسانی که آنها را دیدند مطمئن بودند که شاهد یک معجزه کریسمس بوده اند. از آن روز به بعد ، گلهای قرمز روشن به عنوان Flores de Noche Buena یا گلهای شب مقدس شناخته می شدند ، زیرا آنها هر ساله در فصل کریسمس شکوفا می شدند.

خشخاش 

یونانیان باستان خشخاش را هم با هیپنوس ، خدای خواب و هم با مورفئوس ، خدای رویاها مرتبط کردند. طبق افسانه ها ، الهه محصول Demeter خشخاش را ایجاد کرد تا پس از از دست دادن دخترش Persephone بتواند بخوابد. اسطوره های رومی این گیاه را به سومنوس ، خدای خواب پیوند داد. نوعی خشخاش بومی ناحیه مدیترانه ماده ای به نام تریاک تولید می کند ، دارویی که در جهان باستان برای تسکین درد و ایجاد خواب استفاده می شود. مورفین ، دارویی که از تریاک ساخته می شود ، نام خود را از مورفئوس گرفته است. با آغاز قرن نوزدهم تنور تریاک بنام laudanum به همان راحتی که آسپرین امروزه خریداری و مورد استفاده قرار می گرفت. تریاک زیاد کشنده بود. برادران دوقلوی Hypnos و Thanatos (خواب و مرگ) به عنوان تاج دار با خشخاش یا حمل خشخاش در دستان خود نشان داده شدند.

   

گل سرخ

یک داستان فارسی می گوید که چگونه یک بلبل عاشق گل رز سفید زیبایی شد و کورکورانه به سمت عطر آن پرواز کرد. خون بلبل از سوراخ سوراخ شده بر روی گلبرگهای سفید جاری شد و آنها را قرمز کرد. رومیان بر این باور بودند که وقتی مشتری ، پادشاه خدایان ، او را در حال غسل گرفتن ، زهره سرخ شد. و گلهای رز سفید که در نزدیکی حمام او رشد می کردند، در انعکاس سرخ شدن او قرمز شد. یک افسانه گل رومی دیگر می گوید که چگونه اشک های ونوس، که از عشق بی منت به آدونیس ریخته شده بود ، بر روی یک گل رز سفید افتاد و آن را قرمز کرد.

گل رز 

از زمان سلیمان ، گل سرخ ترین شکوفه با عشق است. گل رز برای ناهید، الهه عشق رومی مقدس بود و به پیام رسان خود ، کوپید متصل بود. در یك افسانه ، كوپید با شكلكی گلدان شهد برای نوشیدن آنها به شوراى خدایان می شتابید. هنگامی که او شهد تلو تلو خورد و شهد را ریخت ، روی زمین افتاد و به شکل گل های رز جوانه زد. نام گل را از لاتین مشتق شده روزا و یونانی rhodon .

یسوئیت رنه راپین ، در شعر معروف خود به زبان لاتین “Hortorum”، می نویسد که چگونه گل رز روزگاری دوشیزه ای زیبا از یونان به نام رودانته بود که خواستگاران زیادی داشت. زیبایی او به همراه پدرش وارد معبد شد و هنوز توسط سه خواستگار او، هالسوس، بریاس و اوركاس تحت تعقیب قرار گرفت ، چنان فریاد می زد كه مردم فریاد می زدند: “بگذارید رودانتا یک الهه باشد، و بگذارید تصویر دیانا جای او را بگیرد!” ” رودانتا سپس بر روی محراب پرورش یافت. برادر دایانا ، فیبوس ، از این توهین به خواهرش بسیار خشمگین شد و پرتوهای خود را به سمت الهه تازه ساخته شده چرخاند. رودانتای زیبا الوهیت خود را از دست داد و گل سرخ شد. پاهای او به عنوان ریشه به محراب محکم شده و بازوهای درازش شاخه شد. افرادی که از او دفاع می کردند به خارهای محافظ تبدیل شدند و خواستگاران مشتاق وی به یک پیچک ، هواپیمای بدون سرنشین و پروانه تبدیل شدند.

هنوز زندگی با گلهای رز صورتی در گلدان” نوشته جوزف کراس ، ۱۸۹۴

طبق افسانه گل دیگری از یونان ، گل رز توسط کلوریس ، الهه گل ها ایجاد شده است. کلوریس گل رز را از بدن پوره ای بی روح که در جنگل پیدا کرده مد کرد. سه لطف این گل را محاصره کردند و به آن هدایایی از درخشندگی ، جذابیت و شادی اعطا کردند. افرودیت ، الهه عشق ، بخشی از زیبایی خود را به آن بخشید و دیونیسوس ، خدای شراب ، شهد ریخت تا به آن عطر بخشد. حتی Zephyr ، باد غربی ، در ابرها صافی می زد تا آپولو ، خدای خورشید ، بتواند گل را شکوفا کند. خدایان از خلقت جدید خود استقبال کردند و بلافاصله گل رز را ملکه گلها کردند. هنگامی که افرودیت به پسرش اروس ، خدای عشق ، گل رز اهدا کرد ، گل سرخ به نمادی از عشق و آرزو تبدیل شد. اروس گل سرخ را به هارپوکرات ، خدای سکوت داد تا او را وادار کند تا در مورد بی احتیاطی های عاشقانه مادرش شایعه نکند.

در قرون وسطی یک گل رز از سقف اتاق شورا معلق شد ، و همه حاضر را به رازداری ، یا زیر روز (“زیر گل سرخ”) متعهد می کرد . گفته می شود که در سنت مسیحی ، گل سرخ اولین بار در بیت لحم نزدیک اصطبل محل تولد عیسی مسیح ظاهر شده است. قرن ها بعد ، یک جوان مسیحی ، محکوم به سوختن در آتش ، در حال دعا با خدا بود که گفته می شود شعله های آتش به گلبرگهای قرمز و زرد گل رز تبدیل شده است.

گل آفتابگردان

یک افسانه یونانی در مورد دوشیزه ای وجود دارد که ممکن است یک شاهزاده خانم یا پوره آب باشد ، به نام کلایتی. كلیتی عاشق خدای خورشید ، هلیوس شد. هلیوس مدتی کلایتی را دوست داشت ، سپس او را برای دیگری رها کرد و او را ترک کرد. كلیتی خود را برهنه كرد و به مدت ۹ روز بدون غذا و نوشیدنی ، برهنه نشست و بر روی صخره ها آرزو كرد تا هلیوس را آرزو كند و او را در حال عبور ارابه خود از آسمان تماشا كند. خدایان پس از نه روز به او ترحم کردند و او را به یک گل آفتاب تبدیل کردند. گفته می شود به همین دلیل است که آفتابگردان آن را به خورشید نگاه می دارد.

لاله 

لاله ها در ایران باستان وحشی رشد کردند و برای مدت طولانی نماد عشق متبوع بودند. افسانه فارسی از جوانی به نام فرهاد می گوید که عاشق زن جوانی به نام شیرین شد. از آنجا که او احساس مشابهی با او نداشت ، فرهاد به صحرا سفر کرد تا از یک “قلب شکسته” بمیرد. همانطور که از درد دل شروع به گریه کرد ، اشکهایش به لاله های زیبا تبدیل شد. طبق افسانه ای دیگر ، اولین لاله ها از قطره های خون ریخته شده توسط یک عاشق بیرون آمدند. برای قرن ها ، شاعران مداحی گل را می سرودند. و هنرمندان اغلب آن را می کشیدند و نقاشی می کردند ، هنگام ورود به اروپا ، لاله نماد امپراتوری عثمانی در نظر گرفته می شد.

بنفشه

شعری از جین تیلور
با تصویرگری ماریا توماس

پایین در یک تخت سبز و سایه دار
بنفش متوسطی رشد کرد.
ساقه اش خم شد ، سرش را آویزان کرد ،
گویی که از دید پنهان می شود.

و با این حال این یک گل دوست داشتنی بود ،
رنگهای آن روشن و روشن بود. به جای پنهان شدن در آنجا
، ممکن است یک گلدان گلگون
به دست آورده باشد.

با این وجود ، در آنجا شکوفا بود ،
با رنگ آمیزی متوسط.
و یک عطر شیرین
در سایه خاموش پخش شد.

سپس بگذارید من به دره بروم ،
این گل زیبا برای دیدن.
که من همچنین ممکن است
در فروتنی شیرین رشد را یاد بگیرم .

بنفشه – افسانه یونان از پوره ای به نام لو می گوید که زئوس او را دوست داشت. زئوس برای پنهان کردنش از همسرش هرا ، لو را به گاو سفید تغییر داد. وقتی لو از طعم و ماسه و علف چمن درشت گریه کرد ، زئوس اشکهایش را به بنفشه های خوش طعم و بوی شیرین تغییر داد ، فقط او مجاز به خوردن بنفشه بود. افسانه دیگری می گوید که چگونه پوره ای برای فرار از توجه ناخواسته آپولو به بنفشه تبدیل شد. در افسانه های رومی گفته می شد که بنفشه ها الهه کمتری هستند که زمانی جرات می کردند با زیبایی آفرودیت ، الهه عشق و زیبایی رقابت کنند. افسانه ها معتقدند که آفرودیت رقبای خود را به گلهای ارغوانی کوچک تبدیل می کند. طبق افسانه های مسیحیان ، بنفشه های سفید مسیری را که عیسی در راه رسیدن به مصلوب خود قدم زد ، تزئین کرده بودند. همانطور که مریم مقدس ناراحت پسرش را دنبال کرد ، بنفشه های سفید بنفش شدند.

عروس

دسته گل عروس اولین آغازین خود را در دوران باستان آغاز کرد. عروسهای یونانی و رومی برای جلوگیری از نزدیک شدن ارواح شیطانی به این زوج ، از گلهای نارنجی تازه حلقه می کردند. در دوران ویکتوریا ، گلهای یک دسته گل عروس با توجه به معنی خاص هر گل با دقت انتخاب می شدند. گفته می شود که عمل پرتاب دسته گل از طرف عروس پس از مراسم عروسی از قرن ۱۴ میلادی آغاز شده است ، زمانی که یک قطعه لباس عروس یا چیز دیگری را که به او تعلق داشت ، برد ، خوش شانسی قلمداد شد. امروز ، دسته گل به گروهی از مهمانان زن پرتاب می شود – گفته می شود کسی که آن را بگیرد ، در کنار او ازدواج خواهد کرد. بوتونیره داماد سر اشاره ای به دوران قرون وسطایی است که یک شوالیه با افتخار “رنگ” خانم خود را می پوشید تا همه ببینند.

"شقایق های سرخ" ساخته کریس بک ، آبرنگ ، 2009

“شقایق های قرمز” ساخته کریس بک

امتیاز
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *